سليمان بن حسان الأندلسي ( ابن جلجل ) ( مترجم : سيد محمد كاظم امام )

پيشگفتار مترجم 21

طبقات الأطباء والحكماء ( فارسى )

پيكر جامعهء ايرانى تب‌دار ، و روزگارش دردمند بوده ، زيرا : فاجعه هولناك و خانه‌برانداز و سانحهء مردافكن و خانمانسوز بر او گذشته بود ، چنين فاجعه اقوام و ملتهاى ديگر را خورد و بنيادشان را از بيخ برافكنده بود ، بگواهى تاريخ بارها ضربات حوادث بر پيكر ايران وارد گرديده و روح ايرانى شكست‌ناپذير ضربت‌ناپذير مىباشد ، مدنيت و فرهنگ روح يك ملت است فرهنگ و مدنيت زنده و جاويد ايرانى چشم‌براه فرصتى مناسب بود تا بار ديگر روزگار فرخ و جهان بكام او گردد و فرهنگ و مدنيت پارسى مظهر نبوغ ملى ايرانى بار ديگر جنبش را از سر بگيرد و فروغ جهان‌آراى خود را بنماياند . سرانجام اين روز فرارسيد : در خاورزمين ، در دوران حكومت نيمه ايرانى خاندان عباسى ، ايرانيان زمام امور سياسى و اجتماعى اسلام را در دست گرفتند ، از عقايد مذهبى تا آداب اجتماعى ، اخلاقى هنرى ، ادبى و بالاجمال همه چيز رنگ ايرانى گرفت ، يا بهتر بگويم ، بىپرده حقيقت را بگويم ، مدنيت و فرهنگ كهن‌سال ايرانى رنگ اسلام گرفت ، ايرانيان خود بدان رنگ اسلام را دادند ، تا با گردونه زمان همگام باشند . و چون ايرانيان ازمهء امور سياست و مقاليد اجتماع اسلام را بدست گرفتند و تخت دولت نژادپرست اموى را واژگون ساختند ، فرهنگ كهن‌سال ايرانى باوقار باستانى خود بار ديگر در لباس نوين اسلام بجلوه‌گرى گرائيد ، از لابلاى سنگ و كلوخ سوانح كه دست روزگار در بستر آن افكنده بود سر بدر آورد ، و همچون خورشيد درخشان كه از زير گرد و غبار ابرهاى سياه سر بدرآورد نورافشانى كرد ، فرهنگ اسلام پيدايش يافت و به زودى سرتاسر جهان اسلام را فراگرفت . اما دربار امويان در اندلس از اين فرصت گرانمايه از چنان امكانات وسيع و شگفت‌آور بىبهره بود . امويان حكومت خود را در مغرب‌زمين ( مانند مشرق ) بر شالودهء عنصر عربى و نژادپرستى بنياد نهاده بودند . آنها گروهى از قبايل خانه بدوش و ماجراجوى را در گرداگرد خود داشتند و از آنان بجز خوردن و نوشيدن و حاشيه‌نشينى در مجلس كارى ساخته نبود . سخن را كوتاه كرده بگفته فيلسوف اجتماعى و مورخ بزرگ علامه ابن خلدون - كه خود عنصر شديد التعصبى بوده توجه